تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج - نمیدانم عنوانش را چه بنویسم .Sidebar{ line-height: 200%; width: 200px; float:right; padding-right:10px; text-align: right; direction: rtl; top: auto; } A:link {color:#bcbcbc;text-decoration: none;} A:visited { color:#bcbcbc; text-decoration: none; } A:hover { color:#007700; text-decoration: none; } #me { background-image: url(e:/yahoo new/entezar/logoapolo.jpg); width: 130px; height: 70px; background-repeat: no-repeat; } .title { background-image: url(http://i29.tinypic.com/4kts49.jpg); background-repeat: no-repeat; width: 200px; height: 30px; text-align: center; padding-top: 5px; #me a { width: 130px; height: 70px; display: block; } -->

اصلا نمیدونم چی قراره بنویسم

بهتره نوشتن رو بسپرم به سر انگشت ها تا هر چی خودشون دلشون می خواد براتون بنویسم

فقط میدونم ماه رمضون داره تموم میشه

و شاید همین کافی باشه برای نوشتن

...

سر شب این اس ام اس رو یکی از دوستان قدیمی برام فرستاد:

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سال ها منتظر سیصد و اندی مرد است

آن قدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید

به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم...


این چند کلمه رو هم خودم بهش اضافه می کنم که:

هر چه دلمان خواست،آنقدر کردیم که

عاقبت توفیق نشد از منتظرانش باشیم

از سیه روئی و کثرت جرم و گنه

رویمان نشد روبروی چشمانش باشیم

رفتیم تا بگوئیم بیا مهدی جان!

رفتیم چون نخواستیم سر راهش باشیم


نگارنده ی این چند سطر خودش خوب میداند که چشمان نازنین یارش را اشکبار و دل مهربانش را چه خون ها که نکرده است آنگاه که در شب قدری که گذشت پرونده ی....

بعد از ظهر بود که یه دفعه دلم هوای مرد نازنینی را کرد... مرحوم حاج آقا مجتهی تهرانی منظورمه. با کلی درد سر تونستم چند تا سخنرانی شو دانلود کنم.

از شانس من اولین سخنرانی دقیقا مربوط به شهادت مولا علی و شب های ماه رمضون بود . چقدر دل پاکی داشت این مرد آسمونی... خیلی دوسش داشتم...

لا بالای حرفاش اشاره می کرد که منه مجتهدی دیگه امید ندارم ماه رمضون سال بعد باشم!اشکش سرازیر شد

اشک منم همین طور

با خودم گفتم من چی؟امید دارم که ماه رمضون دیگه باشم؟

کسی چه میدونه؟ ماه رمضون که سهله... محرم رو کسی میتونه بدونه هست یا نه؟همین فردا رو چی؟


تو همین فکرا بودم که غصه ی تموم شدن ماه رمضون اومد سراغم...

چقدر سخته نوشتن وقتی نمیتونی اون چیزی رو که می خوای بنویسی

چقدر سخت تره نوشتن وقتی نمیدونی اصلا چی می خوای بنویسی


اومدم بگم ماه رمضون رفت و من آدم نشدم؟پس کی آقا جون؟کی نوبت من میشه ؟

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/28ساعت 5:7 توسط امیر |