تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج .Sidebar{ line-height: 200%; width: 200px; float:right; padding-right:10px; text-align: right; direction: rtl; top: auto; } A:link {color:#bcbcbc;text-decoration: none;} A:visited { color:#bcbcbc; text-decoration: none; } A:hover { color:#007700; text-decoration: none; } #me { background-image: url(e:/yahoo new/entezar/logoapolo.jpg); width: 130px; height: 70px; background-repeat: no-repeat; } .title { background-image: url(http://i29.tinypic.com/4kts49.jpg); background-repeat: no-repeat; width: 200px; height: 30px; text-align: center; padding-top: 5px; #me a { width: 130px; height: 70px; display: block; } -->

انگار من نبودم که خودم رو رسوندم پای میز برای نوشتن این چند سطر

از سر شب یه جور دیگه هستم ...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/28ساعت 5:7 توسط امیر |

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت 4:50 توسط امیر

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/14ساعت 15:48 توسط امیر |

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07ساعت 4:1 توسط امیر |

 

آقا جان سلام

 

منم

 

منومیشناسی؟

 

دیگه روم نمیشه بنویسم.....از چی بنویسم.........از کی؟

 

آخه تا کی می خوای منو تحمل کنی؟

 

تا کی می خوای من جیگرتو خون کنم ولی بازم آدم حسابم کنی؟بهم محبت کنی؟

 

به خدا این برام از هر عذابی بدتره که می دونم کی هستم و لایق چیم اما بازم میبینم که شما به من مهربونی می کنی

 

روضه گوش می دادم از آقای انصاریان می گفت شما اونقدر کریمی که اگر ما یه قدم به سمتتون بیایم شما ده قدم میاین

 

بعدش گفت شما از اینم کریم ترین ......اگر بازه گناهه آدمایی مثله من اونقدر زیاد باشه که از سنگینیش نتونن همون یه قدم رو هم بردارن شما خودتون همه ی قدم ها رو به سمت ما بر می دارین

 

آخه چرا شما اینقدر خوبین؟ 

 

این خوبیتون ما رو پر رو کرد دیگه؟

 

آقا جونم دلم گرفته

 

کمکم کن..............

 

این بندت هر چه قدرم که بد باشه.....هرچه قدرم که گناهکار باشه.........به یه چیزی امید داره..  به یه چیزی یقین داره............یه راهی رو بلده که می دونه حتما جوابشو میدی ....بلده چه جوری شما رو چجوری شما رو راضی کنه

 

 

 

(سانسور)

 

 

 

 

 

 

 

پس جوابمو بده

 

دیدی که از همون راه اومدم .....  .مطمئنم دیگه نمی تونی جوابمو ندی

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 17:16 توسط امیر |

خدایا بر من رحم کن....بر من ببخش...برایم هنوز خیلی خیلی زود است در محک آزمون هایی این چنین قرار گرفتن که نه توان ایمانم چنان است که به یاریم بیاید ونه یارای عقلم.

خدایا بر ضعف عقل وایمانم رحم کنِ مخواه که بیش از این سر افکنده ی آستانت باشم

همه دوستان پاک و عزیزم

محتاجم به دعای خیرتان.باور کنید که محتاجم به دعایتان...شما از خدا بخواین که...

معلون نیست تا کی نتونم وبلاگ رو به روز کنم

آقا جون تنها امیدم تویی...

 

الهی قلبی محجوب ونفسی معیوب وعقلی مغلوب و هوائی غالب و طاعتی  قلیل و معصیتی کثيرو لسانی مقر بالذنوب فکیف حیلتی یا ستار العیوب ويا علام الغيوب ويا كاشف الكروب اغفر ذنوبي بحرمة محمد وآل محمد يا غفار يا غفار يا غفاربرحمتك يا ارحم الراحمين

 

پروردگارا  دلم در حجاب است نفسم آلوده به  عیبها و عقلم مغلوب به هوی ؛و هوی بر عقلم مسلط و طاعتم  اندک  و معصیتم بسیار؛ زبانم به گناهان خود معترف است؛ چه چاره توانم کرد اي پوشاننده عيب ها واي داناي غيب ها واي برطرف كننده گرفتاري ها بيامرز گناهانم را همه را به حرمت محمد وآل محمد  اي غفار به مهربانيت اي مهربان ترين مهربانان.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/14ساعت 6:9 توسط امیر |

 

به امید برآورده شدن همه حاجات در این شب عزیز :

 

يا مهدي، ياآل ياسين ،اي حجت خداوندي برزمين و اي مولاي من:

درود برتو،درود برتويي كه آشكاركننده ايماني وتعليم دهنده احكام قرآني وپاك كننده زمين از جوروطغياني وناشرعدل درتمامي جهاني.

هر جمعه كه عاشقان مقامت گرد هم مي آيند تا به ياد تو ومظلوميت هاي خاندانت وبه واسطه حرمتت درنزد خداوند همنوا گردندوفرياد الغوث ،ادركني سر دهند بدان كه دلهايشان تنگ ظهورت است وچشم هايشان مثنوي عشق تورامي سرايد،همگي دست برآستان الهي بر آورده ودعاي فرج خواهند خواند تا بدانيكه هنوز دلهاي زيادي محتاج تابش خورشيد ظهورت است وگرماي اين خورشيد ازوراي ابرهاي غيبت نيز سردي دلها را به حراي پاكي و ايمان مبدل مي كند.

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/04/29ساعت 0:19 توسط امیر |

غروب دوشنبه دل مي گيرد ودر غربت خويش نداي يا ابا صالح ادركني سر ميدهد.نمي دانم فقط من اين طوريم يا همه اين حس را دارند كه از چند ساعت قبل از هيئت انگار همه غم هاي عالم را مي ريزند توي دلت .دلت مي خواد هر چه زودتر هيئت شروع بشه تا از تاريكي وسوز مداحي استفاده كني ونه براي امام حسين(ع) كه براي خودت اشك بريزي وبا خودت خلوت كني وهي ياد بد بختي هات بيفتي، زار بزني وبگي خدايا ببخش، خدايا كمك كن، وحس كني كه خدا محلت نمي ده وروشو ازت بر مي گردونه، دلت بيشتر بگيره وزار زار اشك بريزي وديگه ندوني به خدا چي بگي. اما هر چه قدم كه بدي كرده باشي ؛هر چه قدم كه كوله بار گناهت سنگين باشه؛ هر چه قدم كه تو مسير زندگيت زده باشي تو جاده خاكي؛ بازم يه احساسي نمي زاره از رحمت خدا نا اميد بشي هميشه با خودت مي گي خدام منو مي بخشه .....

هر چي گريه مي كني ،زار مي زني ،التماس مي كني ،منت مي كشي، مي بيني خدا محلت نمي زاره ...

نمي دوني چيكار كني يه بغضي ته دلت رو تكون مي ده در حالي كه هق هق گريه داره شونه هاتو مي لرزونه

واشكاي داغ داغت از گوشه ي چشمات جاريه وآروم آروم مياد ورو گوشه لباست مي چكه؛ ياد يه كسايي مي افتي كه هر چقدرم كه بد باشي او نا حتما هواتو دارن ونمي زارن تو تنهاييت تنها بموني!!!!!

همين كه به يادشون مي افتي ته دلت يه چيزي مي گه مشكلت حل شد ،واقعا هم مشكل آدم حل مي شه ....شايد خدا به حرف يه گنه كار بي شرم گوش نكنه ولي به در خواست آدم خوباي خودش كه گوش مي كنه .....

اون جاست كه از اعماق وجودت بايد يه يا حسين مشتي يا يه يا اباالفضل مردونه يا حتي يه امام زمان عاشقانه بگي....اون جاست كه اون بزرگا به خدا مي گن :«به خاطر ما هم كه شده يه نگاهي بهش بكن !ببخشش!!!»

خدا هم كه منتظره تا روشو برگردونه نه تنها روشو بر مي گردونه ،بلكه اشك شوقم ميريزه وآغوش به سمتت باز مي كنه كه اي بنده ي من بيا كه خوش آمدي!!!

آره اين تجربه هر هفته ي هيئته واون قدر قشنگه كه حتي فكرش هم خنده رضايت واشك شوق وشكر برات به ارمغان مياره .....

نمي دونم اين كاره اي يا نه ولي حس قشنگيه والبته هر دفعه هم برات جديد ونا شناخته اس.يه هفته ذكر ابا الفضل با دلت بازي مي كنه هفته بعد لنگه يه يا حسيني تا سيلاب اشكات وسر بدي يه هقته ديگه با ياد امام رضا كبوتر دلت به پرواز در مياد يه هفته هم هر كاري مي كني قفل دلت باز نمي شه تا اينكه مهدي فاطمه خودش مياد واشكت در مياره.............

+ نوشته شده در جمعه 1386/04/22ساعت 18:46 توسط امیر |

سلام

این بار در قسمت دل نوشته ها به جای متن شعر قرار دادم .البته ادعای شاعری نکردم ونمی کنم چرا که:

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

در هر صورت خوب به خاطر دارم که این شعر را به بهانه اولین حضور دردعای پرفیض ندبه ودر جوار شهدای گمنام سرودم .از آن جهت در این بخش قرارش دادم که چیزی جز دل گفته نیست ودل گفته راجای دردل نوشته  هاست                               «انتظار»

اسم انتظار را ،شايدشنيده باشي

                             بار سخت تحمل، شايدكشيده باشي

اين روزها پر است ازفاصله

                             طعم تلخ آن را،شايدچشيده باشي

انتظار يعني ترسيم يك جدايي

                             اين رسم پرحقيقت، شايد كشيده باشي

انتظار يعني چند دريا فاصله

                             كشتي نوح رابايد ديده باشي

منتظران هميشه عشق مي سرايند

                             سروده ها يشان را شايد شنيده باشي

براي منتظرشدن عاشق مي بايدشدن

                             به اين حد ازيقين، بايد رسيده باشي

كبوتر منتظر درآسمان داردنشان

                              ازدام هاي زمين بايد رهيده باشي

انتظار،سرخ گلي است بر شاخسار ايمان

                              اي كاش آنرا از بوته نچيده باشي

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت 0:27 توسط امیر |

آقاي خوبم، بياييد

بياييد كه د لهاي جمعي منتظر لحظه شمار ظهور شماست.بيشتر از هزار وصد سال است كه زمان ثانيه هايش را به اين اميد مي گذراند كه شايد شما بياييد ولي تا كنون چنين نشده است.

يا مهدي،اي موعود بزرگ ،واي تنها منجي اهل زمين،اي دلخوشي رنج ديدگان واي سزاي كافران وناكسان بيا ؛بيا تا با ظهورت چشم هاي خسته يمان تحقق وعده هاي الهي راببيند ودل هاي شكسته يمان از مرهم حضورت آرام گيرد.

خدا مي داند كه ديگر طاقت دورثي ات را نداريم واگر لحظه هاي هييت وحس گرم حضورت درآن نبود تا كنون چه بر سر ما آمده بود.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/25ساعت 15:22 توسط امیر |

آروم بگو : ( خدايا من عاشق توام و به تو نياز دارم، هم‌اينك به قلبم بيا)

اگه خدا رو تو قلبت احساس نكردي به قلبت مراجعه كن وببين جاشو به كي دادي چون اون حتما اومده ولي تو جاشو به كس ديگه اي دادي!

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/02/15ساعت 3:23 توسط امیر |

اي موعود واي ذخيره الهي؛

جمعه اي ديگر آمد ورفت

تا به كي چشم انتظار جمعه اي باشيم كه خواهي آمد وپرده غيبت بر خواهي انداخت.

يا مهدي،يابن الحسن

تا به كي دلهاي ما در عشق آتشي بسوزد كه هر جمعه سر از خاكستر برون مي آرد وحرايش دل ميگدازد وبه اشك چشم مسير حضورت را غبار مي روبد.

جمعه هاي عمرما يكي پس از ديگري مي گذرد ومدام تكرار اين پرسش از دل را دارد كه« يابن طه كي خواهي آمد؟»

پس كدامين جمعه ؛جمعه ي ظهور خواهد بود تا نداي الهي را لبيك گوييم واز عشق حضورت لبريز و سرمست گرديم.

واما غروب جمعه؛

غروب جمعه دل غمين است وجان حزين،وانسان را جز حسرتي بر دل نيست چرا كه آقايمان نيامده است.

مبادا كه اين جمعه، آخرين جمعه عمرمان بوده باشد كه!!!!

 وا حسرتا ؛واحسرتا : ما مرديم ونگارمان نيامد.

+ نوشته شده در شنبه 1386/02/15ساعت 3:17 توسط امیر |

خدايا ،بار الهي ،معبودا

 اي نازنين من واي محبوب

من شرمسارم از لحظه لحظه عمرم كه جز سركشي از تو وطغيان هوس وتراكم گناه چيزي نيست.

خدايا چه روزهاي بيشمار كه در غفلت به شب مي رسانم وچه شبها كه از جهل به صبح مي رسد.

خدايا چقدر زود دير مي شود براي جبران .

با آن همه اشتباهي كه كرده ام  واي بر من وبد به حال من اگر رحمت وعفوت شامل من نشود.

شوخي شوخي همه چيز جدي شد ومن را ره آوردي جز گناه وغفلت وتقصير نيست.

 بنده همان به كه زتقصير خويش                      عذر به  درگاه  خداي  آورد

ورنه  سزاوار خداونديش                        كس نتواند كه به جاي آورد

خدايا آنگاه كه بر همه ي انسان ها وعده ي بخشش ومهرباني دادي چه عدليست كه من درآتش قهر تو بسوزم واز هجر تو گدازم  ،خدايا من در قلب خود مهر به تو دارم ومهر به اوليا تو پس اي يگانه بي مانند واي واحد لا شريك سزا نيست كه با من چنان كني كه با كافران وبد كاران.

اي كريمي كه از خزانه غيب              گبر وترسا وظيفه خور داري

دوستان را كجا كني محروم                تو كه با دشمن اين نظر داري

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/01/27ساعت 0:25 توسط امیر |

آقای ما جمعه ای دیگر گذشت و نیامدی

چشم هایمان که طلوع صبح جمعه را دید به دل امید ظهورت را داد وچون ظهر آمد با خود گفتم که حتما خواهی آمد اما...

اما غروب شد ونیامدی و من را جز حسرت چیزی بر دل نماند.

خدایا تا جمعه ای دیگر توان انتظارم عطا بفرما وعنایتی کن که جمعه ی دیگر جمعه ی ظهور باشد.

+ نوشته شده در شنبه 1386/01/18ساعت 11:59 توسط امیر |

خدا یا تو را شکر که از میان این همه عشق های پوشالی که گرداگردم را گرفته است عشق به تو عشق به اولیا تو را انتخاب کرده ام.البته شاید باید بگویم تو نصیبم کردی در هر صورت هزاران هزار بار شکرت

+ نوشته شده در جمعه 1386/01/17ساعت 19:8 توسط امیر |

آقاي خوبم، بياييد

بياييد كه دلهاي جمعي منتظر لحظه شمار ظهور شماست.بيشتر از هزار وصد سال است كه زمان ثانيه هايش را به اين اميد مي گذراند كه شايد شما بياييد ولي تا كنون چنين نشده است.

يا مهدي،اي موعود بزرگ ،واي تنها منجي اهل زمين،اي دلخوشي رنج ديدگان واي سزاي كافران وناكسان بيا ؛بيا تا با ظهورت چشم هاي خسته يمان تحقق وعده هاي الهي راببيند ودل هاي شكسته يمان از مرهم حضورت آرام گيرد.

خدا مي داند كه ديگر طاقت دورثي ات را نداريم واگر لحظه هاي هييت وحس گرم حضورت درآن نبود تا كنون چه بر سر ما آمده بود.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت 15:20 توسط امیر |

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/01/13ساعت 22:45 توسط امیر |

یا ابا صالح هر کجا شما باشید ُآنجا را بر غم راهی نیست وچه سعادتی بیشتر از اینکه شما در قلب من هستید.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/01/13ساعت 22:42 توسط امیر |

آقاي خوبم كجايي كه دل هايمان تنگ ظهورت است .

به فريادمان برس كه دنيا بد جور ما را در خود گرفته وبار سنگين گناه پشتمان را خم كرده.

يا ابا صالح هر كجا هستي ياد ما هم باش.

نجف هستي كربلا هستي ياد ما هم باش.

كاظمين هستي سامرا هستي ياد ما هم باش.

 

يا ابا صالح هر كجا هستي ياد ما هم باش

يا ابا صالح مددي

يا ابا صالح مددي

يا ابا صالح مددي

آنجا كه نام مهدي نيست قرار نه!فرار بايد كرد.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/01/06ساعت 1:6 توسط امیر |

ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/01/05ساعت 15:7 توسط امیر |

دوستي ايميلي زده بود وپيشنهاد داده بود بخشي رادر وبلاگ قرار دهم كه در آن بازديد كننده ها مطالبي از خودشونو اونجا بنويسن وكلي هم توضيح داده بودكه خلاصه مي شد دراين كه:شما فرض كنين خدا جلوتونه ، بهش چي مي گين ؟

اين دوستمون پيشنهادداده بود اسم اين بخش «دل نوشته ها»باشه كه به خاطر تشكرازاين پيشنهادش حرف شو عملي مي كنم واين بخش به همين اسم در وبلاگ قرار ميدم.اولين مطلب هم مال خودمه البته قرار مطالب بعدي رو شما بدين!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 1385/12/11ساعت 13:18 توسط امیر |