دو چشم سر داريم كه دو پنجره به روي جهان رنگارنگ وقشنگ است.
غير از اين دو، چشمي هم در دل داريم كه به روي دنياهاي ديگر باز مي شود دنياهايي كه در دل همين دنياست وچهره ي باطني همين دنياي تو در توي شگفت را تشكيل مي دهد.
آنان كه به مسائل زندگي خود وانسان، دقيقتروعميق تر نگاه مي كنندخيلي چيز هاي ديگر دستگيرشان مي شود كه از نگاه هاي ظاهر بين پنهان است.
اگر هاتف در شعر خود مي گويد:
چشم دل باز كن كه جان بيني آنچه ناديدنيست آن بيني
اشاره اي به همين موضوع است.
دنيا اگر چه گذرا وبازيچه است ولي زندگي بازي نيست.
در كلاس عمر هر كس را يكبارمي نشانند ودرس مي دهند وامتحان مي گيرندوما اكنون سر كلاس نشسته ايم!...
مي توانيد هم دنيا را ميدان وسيع مسابقه بدانيد كه همه ي آدم ها رقيب شمايند وشما در يك رقابت سالم با همه شركت كرده ايد.
همه در ميدان وراه زندگي در حركتند.
اما...مگر هركس مي رود،مي رسد؟
مگر هر كس مي دود ،مي برد؟
تنها كساني برنده اند كه جايگاه خود را در دستگاه عظيم خلقت بشناسند وهدف را هم بدانند وبراي رسيدن به آن از همه ي استعداد خود بهره بگيرند وحركت كنند.مثل انسان هاي فرزانه اي كه چند روزه ي دنيا را با خوش نامي وپاكي گذراندند واز خويش نام نيك بر جاي نهادند.
گناه ويروس سقوط اخلاقي است وواكسن آن هم خداترسي است.
وقتي چشم درياي هوس باشد قايق گناه در آن حركت مي كند.
حيف است زنان ودختران آن قدر خود را حراج كنند كه گاهي به قيمت يك لبخند ،چشمك ،وعده و...خود را بفروشند يا بوتيك سياري باشند براي جلب نگاهي كه در كوچه وخيابان واتوبوس وپارك گناه مي چرند وهوس نشخوار مي كنند.
گل عفاف در بوستان حجاب مي رويد.
كمي در كوچه هاي باغ دل قدم بزنيد.ريه ها به شدت محتاج آب وهواي ملكوت است تا از سموم اين دنياي بي معنويت آلوده نشود.
برگرفته از کتاب« چشم دل» نوشته ی جواد محدثی