سلام این پست رو دارم از مشهد ودر فاصله کمتر از صد متری حرم براتون می نویسم
امیدوارم توفیق زیارت نصیب همه بشه
برای ظهور دعا کردم
برای همه دعا کردم.
به امید ظهور
همچنين صاحب كشف النعمه مي گويد :سيدباقي بن عطوه ي علوي حسني مرا روايت كرد كه پدرم زيدي بود ومرضي داشت كه اطبا ازمعالجه آن عاجز بودند .پدر از ما پسرانش آزرده خاطر بود به اين دليل كه ما مذهب اماميه ر ا انتخاب كرده بوديم ومكرر مي گفت كه من شما را قبول ندارم وبه مذهب شما قائل نمي شوم تا صاحب الامر شما مهدي نيايد ومرا از اين مرض نجات ندهد..اتفاقا شبي در وقت نمازعشا همه به يك جا جمع بوديم.كه فرياد پدر را شنيديم كه مي گويد:بيائيد، عجله كنيد .هنگامي كه با شتاب به سوي او رفتيم گفت برويد وصاحب خود را دريابيد كه اكنون از نزد من بيرون رفت وما هرچه دويديم كسي را نيافتيم.
به نزد پدر بازگشتيم وپرسيديم چه اتفاقي افتاد؟گفت:شخصي نزد من آمد وگفت:اي عطوه! گفتم تو كيستي؟
گفت من صاحب پسران تو هستم وآمده ام تا تورا شفا دهم.بعد دست مبارك دراز كرد وبر موضع درد من ماليد هنگامي كه نگاه كردم اثري ازآن بيماري نديدم.عطوه تا مدت هاي زيادي زنده بود وبا قوت وتوانائي كارمي كردوهمه بي بيش وكم اين داستان را از او نقل مي كردند.
يادم نمياد اين مطلب رو از كدوم وبلاگ گرفتم ولي اميد وارم نويسنده اش راضي باشه.اون قدر مطلب با محتوايي بود كه دلم نيامد براتون نزارمش.اين هم از مطلب:
سخن از «مهدى» (عليه السلام)، سخن از «هدايت» است.
سخن از «غيبت»، حديث «جستجو» است.
سخن از «انتظار»، روايت «حركت و پويايى» است.
سخن از «ظهور»، بحث از «اشتياق رهايى» است.
«شوق رهايى»، «حركت» مى آفريند، و نتيجه «جستجو»، حصول «هدايت» است.
«شيعه بودن» با جمود و سكون سازگار نيست. «شيعه» يعنى «پيرو» و لازمه «پيروى» جهت گيرى «رفتار و روش»، و شكل گيرى «سلوك و عمل» است.
«شيعه مهدى (عليه السلام)» بودن، با گمراهى و بى تفاوتى در برابر انحرافات نمى سازد.
و «انتظار ظهور» داشتن، با ماندن در تاريكى ها و تسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست.
اللهم ارزقنا توفيق التوبه بعد المعصية و صدق النية
و عرفان الحرمة و اكرمنا بالهدى و الاستقامة
آمين رب العالمين.
اي روزگار چه مي شد كه هر چه قدرت وقوه داري به كار مي بردي ودر هر زمان يك علي با آن عقلش با آن قلبش با آن زبانش وبا آن ذوالفقارش به عالم مي بخشيدي
جرج جرداق
لطفعلى محمديان
بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مىكشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق ...
ادامه مطلب